قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
1958
تاريخ الفي ( فارسى )
حكما گفتهاند كه : از سلاطين هركه را همّت بيشتر است تقدّم شوكت از ديگران بيشتر است . نقل است كه در آن ايام كه اسكندر ذى القرنين خواست كه رايت جهانگيرى از سرحد روم به عزيمت تسخير ممالك عرب و عجم پردازد و ركاب همايون را جهت ضبط برّ و بحر عالم حركت دهد ، بغايت انديشهناك و ملول خاطر بود . ارسطو چون نشان ملامت و اندوه در ناصيهء حال و جبههء اقبال او ظاهر ديد ، گفت : اى پادشاه جهان ، اسباب دولت مهيّا و آماده و حشم و لشكر در موقف بندگى و فرمانبردارى ايستاده ؛ خزانه معمور ، مملكت موفور ، عروس بخت به صفت استدامت آراسته ، نهال دولت به شرف استقامت پيراسته . باوجود اين حال توزّع ضمير انور و تفرّق خاطر ازهر را سبب چيست ؟ اسكندر گفت : اى حكيم ، هرچند تأمّل مىكنم عرصهء جهان را بغايت محقّر مىيابم و ساحت ممالك هفت اقليم را بىنهايت مختصر مىبينم . شرم مىدارم كه از براى اين مقدار ملك سوار شوم و توجّه به تصرّف و تسخير آن نمايم . كراى آن نكند كه طول و عرض هفت اقليم * كه من به نيّت تسخير آن سوار شوم ارسطو فرمود : چون شكّ نيست كه ايالت و حكومت اين پايه از جهان نه لايق همّت بلند و نه درخور تهمت ارجمند تو است ، پس بهتر آنكه عرصهء مملكت ابدى را كه عبارت از نشأه آخرت است ، با اين ضمّ كنى تا همچنانكه به ضرب تيغ جهانسوز ساحت سراى فانى را در قيد ضبط و ربط آورده باشى ، به بركت عدل عالمافروز ملك سعادت باقى را هم در قبضهء استحقاق درآرى تا اين نقصان به بركت آن كمال تلاقى پذيرد و اين اندك به زيب آن بسيار رونق گيرد . و اسكندر به اين سخن تسلّى يافته بر حكيم آفرين فراوان گفت . القصّه ، چون فخر الدّوله به واسطهء آن دونهمّتى كمال پستى دريافت بر ناشنيدن سخن صاحب عبّاد كه از عقلاى وزرا بود ، ندامت بسيار كشيد ، امّا سودى نداشت . امّا صاحب بن عبّاد آنچنان وزيرى دانا و بيداربخت بود كه به صحّت رسيده ، در ايّامى كه فخر الدّوله در شيراز مىبود سه روز صاحب بن عبّاد به ملازمت او نيامد . صبح روز چهارم چون به خدمت فخر الدّوله رسيد از وى پرسيد : سبب تخلّف سهروزه چه بود ؟ صاحب بن عبّاد گفت : پريروز منهى [ ى ] از طرف ختا « 1 » آمده تقرير نمود كه پادشاه ختا در وقتى كه به فراشخانه مىرفت با يكى از اركان دولت به مشاوره سخنى گفت . سه روز است كه در انديشهء آنم كه چه گفته باشد ، و تفحّص لشكر مىكردم و دفع تعرّض او را چاره مىجستم . امروز صباح قاصدى ديگر رسيده كه او تهيّهء لشكر مىكرد و به يكى از اطراف مملكت مىفرستاد . خاطره جمع كردم و به ملازمت آمدم .
--> ( 1 ) . متن : خطا . - و .